تبليغاتX
کریمان
کریمان
تومگو مارا بدان شه بار نیست / با کریمان کارها دشوار نیست.
جمعه 29 آبان1388
باورها...ديوارها ...  
سلام دوستان.

يه عذر خواهي خيلي بزرگ بدهكارم.

ميدونستم بيام دانشگاه فرصت كمتر پيش مياد تا آپ كنم اما نه اينقدر...

متاسفانه الان امتحاناي ميان ترم هم كليد خورده و خود درسام رفته رفته سخت تر.

دوستاني هم كه نظر دادن و هنوز جوابشون رو نگذاشتم بايد ببخشن.ميدم به محض فراغت و در اسرع وقت.

اما اي كاش نظرات بيشتر بوي كنكورو ميداد.

اينها دست به دست هم داد تا نتونم مطلب تخصصي كنكوري رو بنويسم.

اما مطلبي رو در ادامه ميخونيد كه در وبلاگ دانشجوييم هم گذاشتم و يجورايي انگيزشي هست.

باز هم با عرض پوزش و البته تشكر از لعيا خانوم كه در تكميل پست كمك كردن:

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-==-=-=-=-==-=-=-=-==-=-=-=-=-=-


یک دانشمند آزمايش جالبي انجام داد:

اون يک اکواريم شيشه اي ساخت و اونو با يک ديوار شيشه اي دو قسمت کرد .
تو يه قسمت يه ماهي بزرگتر انداخت و تو قسمت ديگه يه ماهي کوچيکتر
ماهي کوچيکه تنها غذاي ماهي بزرگه بود و دانشمند به اون غذاي ديگه اي نمي داد
اون براي خوردن ماهي کوچيکه بارها و بارها به طرفش حمله مي کرد، اما هر بار به يه ديوار نامرئي مي خورد. همون ديوار شيشه اي که اونو از غذاي مورد علاقش جدا مي کرد .
بالا خره بعد از مدتي ازحمله به ماهي کوچيک منصرف شد.
او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواريوم و خوردن ماهي کوچيکه کار غير ممکنيه .
دانشمند شيشه ي وسط رو برداشت و راه ماهي بزرگه رو باز کرد.
اما ماهي بزرگه هرگز به سمت ماهي کوچيکه حمله نکرد!
ميدونيد چرا؟
اون ديوار شيشه اي ديگه وجود نداشت، اما ماهي بزرگه تو ذهنش يه ديوار شيشه اي ساخته بود.
يه ديوار که شکستنش از شکستن هر ديوار واقعي سخت تر بود.

اون ديوار باور خودش بود.

باورش به محدوديت.

باورش به وجود ديوار.

باورش به ناتواني...

اين داستان تلخ باورها و ديوارها نمونه كم نداره:

|+|"کک"ها حیووناي جالبین.اونها با وجود جثه كوچيكشون گاز می گیرن و خیلی خوبم می پرن.تقريبا به نسبت قدشون ، قهرمان پرش ارتفاع اند!
اگه یه کک رو تو يه ظرف بذاريم ،ازش بیرون می پره . بعد مدتی روی ظرف رو سرپوش میذاریم تا ببینیم چه اتفاقی ميفته . کک می پره و سرش به در ظرف می خوره و با کمی سر درد پایین میاد.دوباره می پره و همون اتفاق می افته.این کار مدتی تکرار می شه. درنهايت در ظرف رو بر می داریم،کک دوباره می پره ولی فقط تا همون ارتفاع! سرپوش برداشته شده!

درسته که محدودیت فیزیکی رفع شده ولی کک فکر می کنه این محدودیت هنوزم هست.

كك باور كرده...به وجود "ديوار"،

به باورش به ناتواني...!
|+|فیل ها رو میشه با محدودیت ذهنی کنترل کرد.پای فیلهای سیرک رو وقتايي که نمایش نمیدن می بندن.بچه فیلها را با طنابای بلند و فیلهای بزرگ را با طنابای کوتاه.به نظر میاد که باید بر عکس باشه،چون فیلهای پرقدرت به سادگی می تونن میخ طنابها را از زمین بیرون بکشن ولی این کار را نمی کنن! علت اینه که اونها تو بچگی طنابهای بلند را کشیدند و سعی کردند خودشون رو خلاص کنند!

اما...

 

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=--=--=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=--=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

|+| حالا ما نه ماهي هستيم و نه كك يا فيل!

انساني هستيم كه ميتونه از اين آزمايشها ،از اين واقعيتهاي تلخ ،درس بگيره.

ما محدوديدت هايي رو برا خودمون قائل ميشيم كه واقعي نيستن.

بهمون ميگن تو نميتوني...نميشه....واسه تو سخته.كار تو نيست و...

اما دوست خوبم باور كن محدوديت،ناتواني و در نهايت شكست، وقتي بوجود مياد كه تو به "ناتواني" خودت ايمان بياري! اين محدوديتا و ديوارهاي ذهني ، سخت تر از ديوارهايي هستن كه اگه در واقعيت وارد عمل بشي باهاشون روبه رو ميشي.پس فقط يك راه وجو داره..

اون هم باور و ايمان قلبي به اينه كه باور داري كه ميتوني!

حالا چرا راه دور بريم.

من از خودم ميگم. نميدونم شمايي كه الان اينجاي متن رو بخوني چه ديدي پيدا ميكني اما همه تلاشم اينه كه بهت اين باور رو بدم كه تو ميتوني...اگه بخواي...اگه محدوديت ها و ديوارها رو بزني كنار...

من 2 سال كنكور دادم.پس امتحان نهايي سال سوم رو تو سال 86 دادم.اگه يادتون باشه اون سال امتحان نهايي ها رو به نحو احسن سخت و مفهومي طرح كردن.اما هرچقدم سخت و مفهومي ، بازم واسه كسي كه دايه درس خوندن داره نمره "هفت و بيست و پنج صدم فيزيك"! هيچ توجيهي نداشت.

درست خوندين..همونه.اما نكته اينجاست كه من درس خون نبودم (هرچند الانشم نيستم) ولي همون نمره هاي فوق پايين تلنگري واسم شد و درعين حال من رو به اين باور رسوند كه" ديوارها سست تر از اون اند كه جلوي انقلاب دروني روح انسان تاب بيارن".اين شد و فيزيك پيش رو  5/17 گرفتم.(هرچند به خاطر 3 سال دبيرستان تنبلي، پايه ام فوق العاده ضعيف شده بود و نتيجش رو تو كنكور (20%) ديدم).اما باور به توانستن منو به هدفم رسوند.

و ايمان دارم اگه اون روز ها سعي نميكردم اين ذهنيت ها رو تغيير بدم ،

اين ديوارها رو بشكنم، هيچ وقت به همينجايي هم كه هيج جا نميرسيدم.

دوستاي خوبم راز موفقيت تو تلاشه...

اما خوبه كه از يه فاكتور فوق مهم هم اين وسط غافل نشيم...


همه ی تلاشهاي ما يه طرف.
یه طرف خیلی کوچیک ,
.
.
.
خدا هم یه طرف.
هیچ وقت از وقتايي كه بايد واسه اون خرجش كني ، نزن تا به كارهات ياحتي درسات برسي.
به قول یه جمله ی قشنگ:

همه ی ما فکر میکنیم چون گرفتاریم به خدا نمیرسیم.
اما حقیقت اینه که چون به خدا نمیرسیم گرفتاریم.
حق يار...

خدانگهدار.

پنجشنبه 23 مهر1388
فهم رياضي و ديد از بالا! + چاره كار در تعاريف حد! ...  

به نام خدا.

...و سلام.

 فهم رياضي و ديد از بالا!

خيلي از ما وقتي سر وقت يه تست رياضيات ميرسيم دنبال دم دست ترين فرمول در صندوقچه ذهنمون ميگرديم تا بشه به مفروضات مسئله ربطش داد و ازين رهگذر جواب گرفت.اما گاها ( و واسه بعضيامون اکثرا! ) پيش مياد که به پاسخ اشتباه ميرسيم.اشکال کار کجاست؟

 

ماشين بنزيني!

بذارين اينجوري بگم.

چرا رانندگي توي شب با "نوربالا" (خصوصا واسه طي مسير با سرعتهاي بالا) خيلي راحت تر و کم خطر تره؟

فرض کن ماراتن کنکور يه مسير وجاده ايه که بايد سر وقت معين (حول و حوش 4 ساعت) به آخرش برسونيش.

ماشين ذهن تو ، پيچ هاي اين جاده (تستها) رو بايد طوري رد کنه که آخر سر نه دير به مقصدبرسي و نه به مقصد ديگه اي برسي. مقصدي که مقصود تو از شرکت تو ماراتن کنکور نبود!

اين جا يه چيز ديگم مهمه.سر هر پيچ سوالي 2 انتخاب داري...يا بهتر بگم، 2 راه داري.اگه  خطا کنيو و راه اشتباهي رو بري هيچوفت تو پايان اين ماراتن 4 ساعته رنگ آخر خط رو نميبيني و اگه اين اشتباها تداوم پيدا کنه راه رو به کلي عوضي ميري!

اينکه چقدر سوخت اطلاعاتي داري تا راه بيفتي و پيچها رو رد کني يه بحثه اما مسئله مهم تر انتخاب راهه!

 

ديد از بالا!

تو کنکور (علي الخصوص سر رياضيات) بايد با "ديد بالا" کار کرد.

لزوما تمام داده هاي يه مسئله به درد حلش نميخوره. بسيارن مسايلي که کثرت داده هاي اونا اغلب گيج کنندس ولي حلش به نيمي از دادهاشم نياز نداره.

اينکه تا صورت يک مسئله رو ديدي ذهنت به سمت يه مفهوم كلي خاص  بره خب خوبه.اما به سمت يک راه حل خاص کشيده بشه نه! خطرناکه. انحرافه!عاقبتشم شايد انتخاب اشتباه راهه.

بايد سوالو با يه "ديد باز" بفهمي.

اين انحرافات يا بهتر بگم دست انداز ها رو طراح تست توي تستاي کنکور کارگذاشته تا توي يه سيکلي گير بندازدت که مدام براي حل سوال برگه سیاه کنيو به جواب نرسي.

اگه زرنگ باشي،با يه تامل بجا،با يه ديد از بالا،با يه فهم دقيق و درک درست از صورت تست تو اين دام نميفتي.

ما تا صورت تست رو میبینیم يک تقارني با روش حلي از "تستي(از نظر خودون)مشابه" توذهنمون به وجود مياريم و شروع ميکنيم به حل و داده هارو با اين روش با جواب ميرسونيم.اما جوابي که اغلب يا تو گزينه ها نيس يا جواب ما نيس!

 

... راه حل؟

راهش درگير نکردن ذهن با مفروضاتيه كه در باب "روش حل مسئله" با اولين نگاه به ذهن مبارک مياد!

يکم تامل کن. ببين مغز سوال چي ميخواد ازت.

اينقده به داده ها ور نرو.دنبالش نگرد كه اگه پيدا نكردي سوالو بي جواب ميگذاريو ميري بعدي.

اصلا بايد خودت "داده سازي" کني!

نه که بگردي دنبال چند تا عدد و دنبال فرمولی که بشه با اينا تست رو به جواب رسوند.

جواب ؛ فهم خود تسته.

اصلا ما ضرب المثل داريم: « فهم التست ، نصف الحل» !

 

يه نكته!

|+| يه نكته هم بگم كه خودم توي دو سالي كه كنكور دادم عينا واسم پيش اومدو تجربه شد.

" اگه طريقه حل يه تيپ سوال (مثلا رفع ابهاما، بهينه سازيا،انتگرالاي درشت، هم ارزيا و...) رو با يه روش هرچند به نسبت ، طولاني تر از راه هاي متعدد تستي، ياد گرفتي و روش به "تسلط كافي" رسيدي ، واسه كنكور عادتو عوض نكن. سعي نكن سبك حل تستي رو جايگزين سبك مسلط فعليت كني.

كه خدايي نكرده آخرش نشه:

كرد فراموش ره و رفتار خويش

ماند غرامت زده از كار خويش..."


|+| احتمالا شما هم مثل من با مفهوم تعاريف حد (در نقطه،در بينهايت،حد بينهايت و...( درگير بودين. من پس از مدتها رنج و تلاش(!)همين اوايل امسال بود كه به فرمول كلي براي اين نعريف رسيدم و امروز مدل گرافيكيش رو براي شما گذاشتم تا شما ديگه براي مشكلتون نيازمند حفظ 16 حالت تعريف حد نباشيد:

براي ديدن عكس در اندازه واقعي بر روي آن كليك نماييد.

سه شنبه 24 شهریور1388
ثبت نام و حکایت این نیش قلم...! ...  

پیش از متن یک:

هرچند کمی دیره , اما عید سعید فطر رو به همتون تبریک میگم.امیدوارم اون چیزایی که از خدا خواستین و اون سری توقعاتی که از خودتون داشتین تحقق یافته باشه.این چند روز واسه من خیلی سخت گذشت وخاطرات تلخی رو برام داشت.شایدم بهتره بگم...هیچی ولش کن.

راستی همینطور که دیدید تاریخ بروزرسانی وبلاگ ماهانه و تایید و پاسخ به نظرات شما عزیزان هفتگی شده. عذر خوام و ناچار اما امیدوارم شما بپذیرین.

*و البته شنیده شده در این چند وقت فردی به اسم من توی بعضی از وبلاگها نظرمیذاره که همینجا میگم متن هیچکدم از اینها مورد تایید بنده نیست و از جانب من نیست.(حداقل الان 4 روزی میشه من جایی نظر ندادم)

حق یارتون...خدانگهدار.

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

http://upic.ir/files/3dc8dxrbcxjfv3r27cad.jpg

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام!

الان من "کوه" روحیه ام."قله" انرژی ام."دامنه" ی شادیم و در انتظار فتح!

این ذوقی که تو حرفام برمیخوره , علت داره.

***

امروز آقا محسن گل رفتند دانشگاه ثبت نام کردند.بگو به به...... (به به! http://www.blogfa.com/cmt/images/1.gif)

و چه دانشگاهی! چه کلاسهایی! چه محیطی و عجب فضایی! بگو هزار ماشاءا... (هزار ماشاءا... http://www.blogfa.com/cmt/images/1.gif)

اصلا یعنی صنعتی شریف کیلو چند؟ دانشگاه ONLY غیرانتفاعی امام رضا! http://www.blogfa.com/cmt/images/15.gifبگو ایول .... (ایولhttp://www.blogfa.com/cmt/images/1.gif)

ولی از حق نگذریم دانشگاش دانشگاه بود.

یعنی با این تعریفایی که توی نت ازش دیدم فرقش از آسمون تا زمین بود.

میگفتن چون مال آستان قدسه فضای بسته داره.دانشجوهاش از قیافه هم فراری و بیزارن و ...

اما کو بیزار؟ کو فراری...!!! کو جو بسته!!!

نه خدا رو شکر جو متعادلی داشت.

نه غالبا جیم جفنگ و الوات و خوش گذرون و باری به هر جهت, نه جمیعا خرخون و حاجی و عتبات عالیات!

متعادل بود.و من هم دنبال همین بودم. http://www.blogfa.com/cmt/images/14.gif

چون معتقدم هردانشگاهی که یه طرفو بگیره از نبود قسمت دیگه ضربه میخوره.حتی مذهبی صرفش هم مشکل داره.اما اینجا خدا رو شکر(لا اقل) تا الانش خوب بود. http://www.blogfa.com/cmt/images/14.gif

شنبه خواستم در لباس یک ثبت نام کننده برم تحقیقات(!) شبش به سعید پیام داد نمیای با هم بریم؟

گفت:  تحقیقات؟ شرمنده من جرات ندارم بدون صلاح بیام. از جونم که سیر نشدم!

حالا یه جوری میگفت انگار میخوام بریم شناسایی مواضع دشمن برای عملیات والفرج 25!

میخواست در بره.فهمیدم. عیب نداره.

ناصرم که قربونش برم تا ساعت 2 بعدازظهر خواب رو قضا نمیکنه و در رختخوابه. http://www.blogfa.com/cmt/images/9.gif

منم خودم پاشدم عین یه مرد! و البته کاملا نامحسوس! رفتم تحقیقات.که مثل اینکه همون اول شناسایی شدمو از دم در شوتم کردن بیرون!http://www.blogfa.com/cmt/images/9.gif حالا اینجوریام نه ولی چیزی دستگیرم نشد.

تا امروز که بالاخره رفتم ثبت نام.

اول نوبت پذیرایی ستاد استقبال بود که یک کیلو و هفتصدو پنجاه گرم فرم داد پر کنیم!

از فرمای معمول گرفته تا علایق ورزشی و سطح رضایت مندیتون از ما!(پدر من , هنوز که نیومدیم بزار برسیم.از زیر چوب های خیزرانتون بگذریم بعد سطح رضایتمندی بخواه از ماhttp://www.blogfa.com/cmt/images/15.gif)

بعدشم پا شدیم رفتیمیه جا تو یه کلاس .گفتن بشین ور دل این استاد.مشاوره کی بود نفهمیدم به اصطلاح "معارفه" شو!

 این دیگه نوبره.شنیده بودم جلسه آشنایی با مسولین توی مهر میگذارن اما این دیگه  در حد ابتکارات بین المملی دانشگاه بود.

با فرم ها و پرونده رفتیم اداره آموزش و فرم سخت ترین قسمت ثبت نام (تشریف ببرید حسابداریhttp://www.blogfa.com/cmt/images/2.gif) رو دریافت و 4صد تونی ناقابل رو تقدیم کردیم..http://www.blogfa.com/cmt/images/16.gif

یک مهر تنگش خورد و ماهم...رها...رها ...............رها شو.

اما همون مشاور معارفه بهم گفت رشتم (برق - الکترونیک) سخته و توش ریاضی خیلی مهمه و فیزیک خیلی کم.

و من حتم دارم پله های موفقیت درانتظار قدهای من هستند.

و خدا....با من باش.

همینجا به همه دوستانی هم که امسال قبول شدن و قصد ثبت نام دارن تبریک میگم و آرزوی بهترین آرزوها رو دارم.

به قول مادر بزرگم:

اگه قراره تو به جایی برسی از همین نیش قلمت به جایی میرسی.

توصیه من هم همین است:

و خوب  بچسبید این نیش قلم را!

لااقل برای 4 سال...

حق یار... خدانگهدار.

جمعه 13 شهریور1388
آخه تو واسه چی میخوای بری دانشگاه! + پس از متن یک! ...  

دوستان سلام.

دیشب خونه ی سعید افطاری بودیم. حدودا 80 نفری بودن.یکی از بچه ها که سابق براینم میشناختمش  سر صحبتو باهام سر موضوعی باز کرد که هنوز فکرمو مشغول خودش داره.گفتم شمام راجبش فکر کنین , نتیجه است که مهمه.

دوستمون پرسید:

آخه تو واسه چی می خوای بری دانشگاه!!! (بعضی از پرسشها هستند که لحظه اول,آدم از شنیدنشون و جوابایی که تو ذهنش میاد ذوق مرگ میشه.....و این از اونا بود)

گفتم: واسه شغل آینده. واسه تحصیلات.واسه ...(بادا بادا مبارک بادا...)

گفت: دانشگاه رفتن فقط واسه یه هدفش خوبه.این که کاری دستتو بگیره.به علم اینکه نتونی شغل خوبی دست و پا کنی رفتن هدر کردن وقتته.من نشستم وردستی کسیو می کنم.سرمایم که به حدی رسید خودم مغازه می زنمو و کار میکنم. زن میگرم.زندگی میکنمو به زن و بچه ام میرسم.

 خوب از جهتی هم راست میگفت. چون نیگا, الان شاید درس و دانشگاه واسه خیلی های ما اولویت اول باشه.اما میشه زمانی بیاد که به همه اینا به دید"وسیله"نیگا کردو چه خوبه اون زمان دور نباشه.

ببین منظورم اینه که وقتی هدف داشتی وسیله ام توجیه پذیره. اما وقتی هدف درست  یا محکمی پشتوانه نباشه وسیله ام کارکردشو از دست میده.

حالا من که بهش گفتم یه سری واقعیت هست تو جامعه که بخوای نخوای باید باهاش کنار بیای.

اینکه واسه کم سواد (از لحاظ تحصیلات دانشگاهی) شغل اداری یا علمی  ک گیر میاد. واقعیته. خیلی جاها قبل مصاحبه  اول کار مدرک از طرف میخوان.و خیلی از شغل ها هم هستن که واسه تحصیل کرده جماعت الویت اشتغال داره.

اینکه جامعه به باسواد از دید دیگه ای نیگا میکنه هرچند درست نیس اما غیر اینه؟کارش نیس که چی ازپس تو برمیاد.همین که تنگ اسمت یه دکتر مهندس استاد و... چسبیده باشه واسشون عزت پیدا میکنی. احترام داری. هواتو دارنو بینشونی.

اینکه این جامعه و مردمش به مرد جماعت که مدرک دانشگاهی درست حسابی رو نکنه, زن هم نمی ده!

 جدی خب!الان جزو اول سوالهایی که از طرف تو مجلس میشه همینه.که آقا تحصیلاتتون چیه. آخه چیکاره این؟ آقا درآمدتون چقده. نمیتونی وصل مستقیم این شرایط رو به تحصیلات دانشاهی نادیده بگیری.همین جامعه اگه به عرضه , نیت و دل پاک و مردونگی یکی , به شغل آبرومند و چول حلال یکی, به توون فنتی و عملی یکی,میخواست زن بده اینهمه جوون به راهی نمی رفتن که نباید!

آخه اینکه طبیعیه که امکان تحصیل , لااقل تو این مدارج دانشگاهی واسه همه ممکن نباشه , اما مگه باید اوناروپس زد؟

به خدا فکر میکنین چقدر واسه یه جوون لایقی که میره مثلا خواستگاریه یه"خانم دانشجوی سال آخر دکترا", سخته که بگن برو با هم کیش و مرتبه ی خودت وصلت کن. چرا باید همچین عَلمِ تفاوتی تو جامعه بنا کنن؟

چه ملاک و میزانی تعیین میکنه که "من تحصیل کرده"عرضه بیشتری دارم یا جوونک کم سواد؟

 اما!حالا که جامعه این طور هست و دنبال این چیزاس ,و البته فردی که منو شما باشیم قادر به تغییر هیچ چیز نیستیم , تنها چاره همرنگ جماعت شدنه.

اما تاحالا فکر کردین چرا خیلی از همین جوونا بیکارن.نه....نه... کم سوادا نه. تحصیل


... ادامه مطلب
سه شنبه 10 شهریور1388
کارنامه ی آزاد.... و واقعا آزاد! ...  

 همرهان سلام.
نتایج آزمون سراسری "دانشگاه آزد اسلامی" (سه دروغ بزرگ!
) امروز از ساعت های 9 صبح رو سایت اعلام نتایج دانشگاه آزاد "www.azmoon.com"رفت.
خب ما هم امسال اغفال شدیم و ثبت نام کردیم و در نهایت آزمون دادیم. نتیجه اومد, این:

کارنامه ی آزمون سراسری دانشگاه آزاد اسلامی


درصد میانگین 45 توی آزاد من رو تو مهندسی برق قدرت گناباد (نزدیک ترین شهر به ولایت خودمون-25 کیلومتری زیبد) قبول کرد.
راستی دوستان شما فکر نکنید که ما تو زیبد تشریف داریم.خیر.ما از همون 20 سال پیشا تو مشهدیم ولی اصالت و ایل و تبار و همه ی خاندانمون زیبدی هستند (دهاتی بودن افتخارایی که منن ندارم)و سالی کم کم یک ماه تا 2 ماه رو شیرین اونجا هستیم.یعنی مسافرت های یه هفته 10 روزه. در ضمن فاصله ی زیبد تا مشهد هم 280 کیلومتره نه 200 تا! (حدودا 4-4/30 ساعته میرسیم)
اما برگردیم سر اعلام نتایج. خوب همونطور که انتظار هم می رفت ریاضی آزاد از سراسری سخت تر بود و من هم نامردی نکردم و با افتخار 12 درصد زدم (تشویق!
)
40 واسه کسی که فیزیک رو از اول بهار شروع کرده بخوندن و البته نمره ی کتبی امتحان سال سوم رو(اون امتحان سخت کشوری که همه جا صدا کرد!) رو شده بود 7و 25 صدم تمام! دیگه باید انتظار داشته باشه بیشتر ازین با بگیره؟
و اما شیمی. عشقم.نفسم.امیدم.جونم. به به ! 90 درصد!
دوستان من یک سوال نزده گذاشته بودم حالا غلط ها رو خودتون حساب کنین.
خدایا ! چی میشه سراسری رو مهندسی شیمی بیارم؟ (چه کم توقع!)
تو عمومی ها تنها درصد شگفت انگیزم زبان بود که اصلا انتظار نداشتم.
تو سراسری 52 زدم.اینجا 38! خودم بعد آزمون که نرفتم سوالا رو چک کنم اما رو 60 به بالا حساب میکردم. آقا تقلب شده! چرا؟ بعدا میگم.
ادبیات 53 و عربی 50 هم بیشتر از اون حقم نبود.هرچند که روی معارف ضعیف کار کردم .من تو سراسریش 66/7 درصد زدم. چرا تو آزاد اینجوری شد..... واقعامتاسفم.
اما چرا تقلب شده. داداش من ! اگه من بتونم یک درصد هم تو اعتراض بگبرم تمومه دیگه.
تو روخدا به رتبه ی عمران مشهدم نیگا کن. 5 نفر رتبم و 6 تا تک دونه ای ترازم پایین تر بوده تا قبول شم. خوب شما باشی حرصت در نمیاد؟یک غلط رو نزدن کافی بود تا...
گرچه نمیشه بگذریم اما به قول شاعر : ...و این نیز بگذرد.
اما برق قدرت گناباد رو دست کم نگیرید!
واقعا برقش خیلی معروفه.تو کشور نه اما تو قطب ما که تکه. (مشهد که برق نداره
)
خداییش من که تعریف ازش زیاد شنیدم.
حالا 2تا درخواست از شما:
اول ابنکه هزینه ی نهایی این رشته چقدر در میاد؟ یه سری میگن 8 میلیون یه سری 10 میلیون یه سری... واسم مهمه که تو این 4 سال قراره دقیقا چه میزان بلا سرم بیاد؟

و دوم اینکه خب یکم بهم روحیه بدن.من الان دپرسم.بگین:
که نه بابا خوبه همینم.اصلا شاید قسمت نبوده توی عمران قبول شی. برق که بهترین رشته ی ریاضیه. اصلا چرا آوردیش الویت دوم؟ گناباد جدا معروفه.

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-==-=--=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

پس از متن یک:

چندتا از پیامک هایی که تا الان  بهم رسیده:


... ادامه مطلب
یکشنبه 8 شهریور1388
ما و مارتین! ...  

مارتین!

 مارتين در يک مغازه ي موکت بري مشغول به کار بود . مشکل او اين بود که دائما" سعي کرد در کار خودش سريعتر و بهتر از ديگران باشد ، اما هرگز موفق به اين کار نشده بود .

 بعد از مدتي ، مارتين تصميم گرفت که فقط با خودش به رقابت بپردازد .به همين منظور ، او براي اولين بار در طول زندگي اش يک زمان سنج و دفترچه يادداشتي را با خودش به يک مجتمع ساختماني برد که قرار بود اتاقهاي آپارتمانهاي آنجا را موکت کند . با شروع کار ، مارتين با استفاده از زمان سنج ، مدت زماني را که صرف موکت کردن اتاقها مي کرد ، اندازه گرفت و در دفترچه يادداشت کرد .در روز اول ، موکت کردن اتاق خواب يکساعت ، حال دو ساعت اتاق پذيرايي يک ساعت و ده دقيقه ، و راه پله ها دو ساعت ونيم ، طول کشيد . روز بعد که مارتين براي موکت کردن کردن خانه ي ديگري از خانه هاي همان مجتمع مراجعه کرد ، بيش از هر زمان ديگري براي شروع کارش اشتياق داشت .

به همين دليل ، او دفترچه و زمان سنج را از جيبش بيرون آورد و خيلي زود ، آماده ي کار شد . هدف او اين بود که کارش را خيلي سريعتر از روز قبل انجام دهد . پس از شروع به کار ، بدون آن که مارتين متوجه باشد ، زمان به سرعت سپري شد و او موفق شد که در مجموع ، نيم ساعت زودتر از دفعه قبل کارش را به پايان ببرد . بعد از آن روز ، مارتين براي دست يابي به رکوردي بهتر ، هر روز بر سرعت کارش افزود و با اين رويه اي که در پيش گرفت طولي نکشيد که او در مغازه اي که مشغول به کار بود ، به سريعترين موکت بر تبديل شد . در مرحله ي بعد ، مارتين کيفيت کارش را تا آن جا که ممکن بود بالا برد ، به صورتي که در کار او و فاصله و خط بين موکتها از نگاه بيننده اصلا" به نظر نمي آمد و موکتها تمام حاشيه ي ديوارها را کاملا" مي پوشاندند و زيبايي کار را بيشتر مي کردند . بعد از اين مرحله ، مارتين که ديگر معروفترين موکت بر منطقه شده بود، لازم ديدکه به عنوان يک هدف مهم،مغازه مستقلي براي خودش باز کند، پس، شروع به پس انداز کردن درآمدهايش کرد . مارتين مصمم بود که به بازي رقابت با خودش ادامه دهد ، لذا ، هر زماني که پولي گيرش مي آمد ، با خودش عهد مي کرد که هفته ي بعد ، دو برابر آن را کسب کند . اين گونه بود که مارتين در عرض دو سال توانست بزرگترين مغازهموکت بري شهرشان را بخرد و لازم به گفتن نيست که همراه با موفقيت او در کارش ، اعتماد به نفس او نيز دو چندان شد .

 -=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=--=-=-=-=-=-=-

این داستان رو شاید تا بحال شنیده باشین.

بحث این دفعه ی من در مورد ماه رمضون نیست چون تا حالا هم در اینجا و هم در وبلاگ حسین آقا به قدر کافی در موردش صحبت شده .

اما یک سوال؟

شما اولین و مهمترین نکته ی مثبتی که توی داستان مارتین احساس کردین چی بود؟

یعنی چه چیزی مارتین رو از یک موکت بر ساده که تو کارش توفیقی نداشت به صاحب بزرگترین مغازه شهر تبدیل کرد؟ اشتباه نکنید کرنومتر و دقت در کار مارتین نشونه بود.

نتیجه ای که مارتین گرفت مهمتر از همه ثمر ه ی « رقابت با خودش » بود.

ما و مارتین! مثال و مقایسه ی جالبی میشه ها....


... ادامه مطلب
شنبه 7 شهریور1388
کارنامه کامل کنکوری های ریاضی و تجربی با رتبه های 2 تا 5 رقمی ...  


سلام.

خیلی از داوطلب ها تا قبل اعلام نتایج اولیه یا حتی قبل کنکور میخوان بدونن با درصدهایی که سر جلسه رقم می زنند چه رتبه ای میارند و کجا قبول می شن.مسلما اگه کارنامه ی داوطلبی رو با شرایط مشابه خودشون پیدا کنند درک بهتری از کارایی و نتیجه ی نهایی پیدا می کنند.

من خودم روزای قبل کنکور با دیدن چند کارنامه و مقایسه ی درصد های آزمون سوم جامع سنجش با این کارنامه ها , به یک شناخت تقریبی از رشته ی قبولی و رتبه ی اکتسابی که از این دصذها میشه انتظار داشت رسیدم و تا روز کنکور و حتی اعلام نتایج اولیه آزمون سراسری 88 آرامش داشتم.

 شاید این کارنامه ها به درد 2 - 3 ماه آخر بخور ولی از اونجایی که من بنده ی خدا هیچ کارم رو حساب کتاب نیست و معلوم نیس فردا نیفتم بمیرم... گفتم اینها رو از همین الان رو وبلاگ بگذارم.اینها همشون جزو هم شهری های خودمن.

اما کارنامه مال چه افرادیه؟ نفرات برتر استانی یا کشوری؟ خیر. هیچکدوم.

از هر رتبه ای توش پیدا میشه. از رتبه های دو رقمی بگیر تا 4-5 رقمی کشوری.  شما با مقایسه این کارنامه ها تقریبا به این شناخت میرسی که برای قبولی در فلان رشته یا کسب فلان رتبه به چه درصد های حداقلی نیاز داری.

امیدوارم براتون مفید واقع بشه.

 

اطلاعات موجود در هر کارنامه:

تراز -

نمره کل -

رتبه ی کل -

 رتبه  کشوری -

سهمیه ثبت نامی -

نام فرد و استان بومی  -

مدرک امتحانی وگروه آزمونی -

زبان خارجی - رشته و دانشگاه قبولی -

درصدهای خام (دروس عمومی و اختصاصی) .

دانلود تجربی و ریاضی در فایل فشرده

دانلود برترین های تجربی

 دانلود برترین های ریاضی